تبليغاتX
امام زمان

بهترین همه ی دنیا امام

محمّد وارث پیغمبران است
كه او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی
محمّد علت خلقِ جهان است

 

 

نبي مكرم اسلام حضرت محمد بن عبدالله(ص)، خاتم پيامبران و برترين شخصيت جهان هستي است، كه با رسالت الهي خويش جهانيان را از ورطه جهالت و فساد نجات داد و با تعاليم انسان ساز قرآن و سنت، راه سعادت و تكامل و پيشرفت را به بشر نشان داد و تمدن عظيم اسلامي را در سرزميني كه از تمدن و پيشرفت بهره چنداني نداشتند، پايه ريزي كرد. اسلام و آموزه‌هاي متعالي آن به¬سرعت در جهان پيشرفت كرد و مناطق وسيعي را در بر گرفت.
عموم مورخان سال ولادت آن حضرت را سال «عام الفيل» (570 ميلادي) نوشته‌اند.[1] مشهور بين شيعيان هفدهم ماه ربيع الاول و در بین اهل سنت دوازدهم اين ماه به عنوان روز ولادت ایشان مطرح است. طبري مورخ مشهور اهل سنت مي‌نويسد:
«از ابن اسحاق روايت شده كه پيامبر خدا(ص) در عام الفيل، روز دوشنبه، دوازدهم ربيع الاول تولد يافت».[2]

ابن خلدون نيز مي‌نويسد:
«رسول خدا(ص) در عام الفيل، دوازدهم ربيع الاول،¬در سال¬چهلم پادشاهي كسري انوشيروان متولد شد».[3]

علامه مجلسي (ره) در بحارالانوار آورده است:
«شيعيان تقريباً همگي اتفاق دارند كه تولد پيامبر(ص) روز جمعه 17¬ربيع¬الاول بوده است».[4]

نام پدر بزرگوار آن حضرت، «عبدالله» فرزند «عبدالمطلب» و مادر گرامي‌اش آمنه بنت وهب مي‌باشد. زندگانی عبدالله با آمنه چندان طولاني نبود چرا كه عبدالله دو ماه پيش از ميلاد رسول خدا(ص) از دنيا رفت.[5] يعقوبي مي‌نويسد:
«عبدالله بنا به نقل مورخان دو ماه پس از ولادت و به نقل بعضي ديگر دو ماه پيش از ولادت آن حضرت در سن 25 سالگي بدرود حيات گفت».[6]

اجداد پيامبر در شهر مكه،¬از خاندان شريف و بزرگوار محسوب مي شدند و مورد احترام اهل مكه بودند. و از مناصب مهمي برخوردار بودند. از اين مناصب مي‌توان به توليت و كليد داري كعبه، سقايت (يعني تهيه آب براي حاجيان) در ايام حج، رفادت (يعني غذا دادن به حاجيان)، رياست مكه و پرچم داري و فرماندهي سپاه اشاره كرد.[7]
در روايات متعددي از رسول خدا(ص) نقل شده است كه حضرت فرمود:
«من نتيجه دعاي پدرم ابراهيم (ع) هستم و همان كسي هستم كه عيسي (ع) مژده آمدن او را داده است».[8]

بيهقي در خصوص اين جمله پيامبر(ص) كه فرمود: «من نتيجه دعاي پدرم ابراهيم هستم»، مي‌نويسد:
«چون ابراهيم خانه كعبه را بنا كرد، دعا نمود و چند حاجت از خدا خواست از جمله اينكه خدايا: اين شهر را در امان قرار بده ...»

سپس عرضه داشت:
«رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ...» (بقره/129)
«پروردگارا بر ايشان پيامبري از ميان خودشان برانگيز كه آيات تو را بر ايشان بخواند و كتاب و حكمت را به ايشان بياموزد...»

اين دعاي ابراهيم مستجاب شد و خداوند پيامبر ما را همان پيامبر قرار داد كه او خواسته بود.[9]
مژده آمدن رسول گرامي اسلام توسط حضرت عيسي (ع) در آيه:
«وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ»[10]
«و هنگامي كه عيسي (ع) پسر مريم گفت: اي فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوي شما هستم... و به فرستاده‌اي كه پس از من مي‌آيد و نام او احمد است، بشارت می¬دهم...»

مورخان و سيره نگاران به وقوع حوادثي مهم در شب ميلاد نبي گرامي اسلام اشاره دارند كه نشان از اهميت اين ولادت خجسته دارد. در آن شب 14 برج از ايوان كسري فرو ريخت، آتشكده فارس كه هزار سال آتش آن افروخته بود خاموش شد.[11] در آن شب، درياچه ساوه خشكيد، موبد بزرگ در خواب ديد كه شتران تنومند همراه اسب‌هاي عربي از دجله گذشتند و در سرزمين ايران پراكنده شدند.[12] در روايتي از امام صادق(ع) نيز نقل شده كه حضرت فرمود:
«چون رسول خدا تولد يافت كاخ‌هاي سفيد فارس و قصرهاي شام (در پرتو نوري كه تابيد) براي آمنه آشكار شد».[13]
حليمه سعديه بانوي بزرگواري است كه افتخار دايگي محمد(ص) را بر عهده گرفت. و اندكي پس از ولادت، محمد(ص) را همراه خويش به باديه و نزد قبيله خويش(بني سعد) برد. و چون پيامبر اكرم(ص) در خانه حليمه سبب خير و بركت در آن خانه شد.[14] حليمه پيامبر اكرم(ص) را در سال پنجم ولادت به مادرش بازگرداند.[15] بدون شك با ولادتِ خاتم الانبياء حضرت محمد بن عبدالله(ص) پر بركت‌ ترين مولود بشري پا به عرصه وجود گذاشت.
اخلاق و رفتار پيامبر(ص) از همان دوران كودكي به گونه‌اي بود كه مورد توجه همگان قرار گرفت. ابن سعد مي‌نويسد:
«پيامبر از لحاظ جوانمردي و اخلاق و آداب معاشرت و گفتگو و بردباري و امانت از همه برتر بود و از هر گونه آزار و دشنام دادن به دور بود. و هرگز مشاهد نشد كه خصومتي يا ستيزه‌اي با كسي كند و آن¬چنان خداوند اخلاق پسنديده به آن حضرت عنايت كرده بود كه لقب «امين» بر او غلبه يافت و در سراسر مكه به محمدِ امين معروف شد».[16]

پيامبر اكرم(ص) در سن چهل سالگي به پيامبري مبعوث شد[17] و رسالت جهاني خويش را آغاز كرد. 13 سال در مكه به هدايت مردم پرداخت.[18] سپس با فراهم شدن زمينه مناسب پيشرفت اسلام در مدينه، به اين شهر مهاجرت كرد. قرآن معجزه جاودان الهي است كه در طول 23 سال بر آن حضرت نازل شد. رسول گرامي اسلام سرانجام در سال 11 هجري و در سن 63 سالگي[19] رحلت فرمود.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:34  توسط منتظر 

ولادت امام جعفر صادق مبارک باد

 

 

فرزند ابراهیم خلیل

منصور دوانیقی، دومین طاغوت عباسی، به فرماندار دست نشانده خود در مکه و مدینه دستور داد خانه امام صادق علیه‏السلام را بسوزاند. حاکم این دستور را اجرا کرد و به خانه امام صادق علیه‏السلام آتش افکند؛ به طوری که شعله‏های آن به در خانه و راهرو آن رسید. امام صادق علیه‏السلام بیرون آمد و به درون آتش رفت و در حالی که در میان آتش قدم می‏زد، می‏فرمود: «من پسر ابراهیم خلیل اللّه‏ هستم» و آن‏سان که آتش بر ابراهیم علیه‏السلام سرد و آرام گشت، بر فرزند او نیز رام خواهد بود.

فرمان به فرشته مرگ

شاعری به نام عبدی می‏گوید: همسرم گفت: مدت طولانی است که حضرت صادق علیه‏السلام را زیارت نکرده‏ایم. خوب است به حج برویم و خدمت آن حضرت برسیم. گفتم خدا شاهد است که چیزی ندارم تا مخارج سفر را تأمین کنم. همسرم گفت: زیور آلات مرا بفروش و زاد و توشه راه قرار بده. من همین کار را کردم. پس از سفر نزدیک مدینه، همسرم بیمار شد؛ به طوری که از زنده ماندن او ناامید شدم. پس من به تنهایی خدمت امام صادق علیه‏السلام رسیدم. آن حضرت از حال همسرم پرسید، جریان را به عرض رساندم. امام سر به زیر انداخته، کمی تأمل کرد و سپس فرمود: «من دعا کردم و خدا او را شفا داد. نزد او برگرد». عبدی می‏گوید: برگشتم و همسرم را دیدم که بهتر شده است. سپس همسرم گفت: در حال جان دادن بودم، ناگاه دیدم آقای بزرگواری وارد خانه شد و به فرشته مرگ فرمود: «مگر تو مأمور نیستی که از ما بشنوی و اطاعت کنی. دستور می‏دهم قبض روح او را به تأخیر بینداز». سپس آن شخص با فرشته مرگ از خانه خارج شد و همان لحظه حال من بهبود یافت.

احترام به مادر

یکی از یاران امام صادق علیه‏السلام می‏گوید: روزی خدمت امام صادق علیه‏السلام بودم. چون شب فرا رسید، از حضرت اجازه مرخضی خواستم و به خانه برگشتم. مادرم نیز به همراه من بود. میان من و او گفت و گویی شد و من بر او درشتی کردم. بامدادان پس از نماز صبح خدمت امام صادق علیه‏السلام شرفیاب شدم. وقتی وارد محضرش شدم، حضرت ابتدا شروع به سخن کرد و فرمود: «با مادرت چه کار داشتی که دیشب آن‏چنان با او درشتی کردی. آیا نمی‏دانی که وجود تو از اوست و آغوش او محل پرورش توست؟» عرض کردم: آری. آن حضرت فرمود: پس هرگز بر او درشتی مکن.

ضمانت بهشت

ابوبصیر از یاران نزدیک امام صادق علیه‏السلام می‏گوید: یکی از اهالی شام نزد من آمده بود و من او را به ولایت و امامت معصومان فرا خواندم و او نیز پذیرفت. پس از مدتی هنگام مرگش به من گفتم: ای ابابصیر! من سخن تو را پذیرفتم، اکنون بهشت چه می‏شود؟ به او گفتم: «من از طرف مولایم، امام صادق علیه‏السلام بهشت را بر تو ضامن هستم». پس از این گفت و گو او از دنیا رفت. سپس من خدمت امام صادق علیه‏السلام رسیدم. حضرت پیش از آنکه من سخن بگویم فرمود: «بهشتی را که برای دوست خود ضمانت کرده بودی، به او رسید».

سفارش‏های اخلاقی

سفارش به کار

یکی از یاران امام صادق علیه‏السلام به حضور آن حضرت شرفیاب شد و عرض کرد: یا بن رسول اللّه‏! مردی می‏گوید: من در خانه‏ام می‏نشینم، نماز می‏خوانم و روزه می‏گیرم و عبادت خدا می‏کنم و روزی‏ام را خدا می‏رساند. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «این مرد یکی از کسانی است که دعایشان مستجاب نمی‏شود». همچنین آن حضرت در دو روایت دیگر فرمود: «آیا کسی را دیده‏ای که در خانه‏اش بنشیند و در خانه را به روی خود ببندد و روزی او از آسمان برسد؟!» «آیا شما از مورچه کمتر هستید؟ مورچه روزی خودش را از بیرون می‏کشد و به خانه می‏برد».

زنده کردن امر امامت

امام صادق علیه‏السلام به یکی از پیروانش فرمود: «به دوستان ما سلام برسان و ایشان را به پرهیز از نافرمانی خدای بزرگ، حاضر شدن زندگان آنان برای تشییع جنازه‏های مردگانشان، و دیدار یکدیگر سفارش کن. پس همانا ملاقات ایشان با هم، موجب زنده داشتن امر ما خواهد شد». سپس امام صادق علیه‏السلام دست مبارک خود را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «خداوند زنده کننده امر ما را رحمت کند».

کلید روزی

یکی از یاران امام صادق علیه‏السلام می‏گوید: شنیدم آن حضرت به فرزندش محمد فرمود: پسر جان! از خرجی چقدر زیاد آمده است. گفت: چهل دینار. امام صادق علیه‏السلام امر کرد آن مبلغ را صدقه دهد. محمد عرض کرد: در این صورت دیگر چیزی نخواهد ماند. امام فرمود: آن را صدقه بده که به یقین خداوند عوض آن را می‏دهد. سپس فرمود: «فرزندم! آیا نمی‏دانی هر چیزی کلیدی دارد و کلید روزی، صدقه است. اکنون چهل دینار را به عنوان صدقه بده». محمد امر امام را انجام داد. بیش از ده روز نگذشت که مبلغ چهار هزار دینار برای حضرت رسید. در این هنگام به فرزندش فرمود: «پسر جان! دیدی چهل دینار برای خدا دادیم و او چهار هزار دینار عوض آن را به ما داد».


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:29  توسط منتظر 

 

مهديا!

جانها، شورانگيز از ياد دلرباي توست. شقايق هاي شادي بشر، در شبستان شيدايي تو مي كاود و شايسته ترين بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم حيات خويش را در آويختن به شاخه طوباي محبت تو مي دانند.

يارا!

دلها به ياد تو مي تپد و روشني نگاه منتظران به افق خورشيد ظهور توست ... اي برترين افق براي پرواز پرندگان آرزو، اي تجلي آبي ترين آسمان اميد، اي منتهاي برترين خيال هستي، اي آرمان همه چشم انتظاران، دنيا نيازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زيارت روي دلرباي تو مي تپد.

اي قلب عالم امكان، بيا و گـَرد گامهايت را توتياي چشمانمان قرار ده. بيا كه نواي دل انگيز توحيدت را با گوش جان شنواييم.

مولا جان بيا! ...

 

پس از ولادت امام زمان‏ عليه السلام به دليل شرايط سياسى آن دوران تولد ايشان در زير پرده كتمان پوشيده ماند. امام حسن عسكرى‏ عليه السلام ‏تولّد فرزند خويش را جز به اصحاب خاص خود در ميان ننهاد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر بدن گرامي پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند. در روايتى ‏از كتاب غيبت، از عدّه‏ اى از اصحاب امام عسكرى نقل شده است كه‏ گفتند: "نزد امام عسكرى ‏عليه السلام گرد آمده بوديم و از وى در باره حجّت ‏و پيشواى پس از او پرسش مى ‏كرديم. در مجلس او چهل مرد حضورداشتند. عثمان بن سعيد بن عمر عمرى در برابر آن‏حضرت بر پا خاست ‏و گفت: فرزند رسول خدا! مى‏ خواهم در باره مطلبى از شما سؤال كنم كه‏ خود بدان داناتر از من هستي. امام به او فرمود: بنشين عثمان! عثمان ناراحت‏ و خشمگين برخاست تا خارج شود. امّا آن‏حضرت فرمود: كسى بيرون ‏نرود. هيچ كدام از ما بيرون نرفتيم. تا پس از ساعتى كه امام، عثمان را با صداى رسا ندا داد. عثمان روى پاهايش برخاست. امام فرمود: آيا شما را به خاطر مطلبى كه آمده ‏ايد، آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى اى فرزند رسول خدا! فرمود: شما آمده ‏ايد تا درباره حجّت پس از من سؤال كنيد: همه گفتند: آرى. ناگهان پسرى را ديديم مثل پاره ماه، شبيه ‏تر از هركسى به امام عسكرى! فرمود: اين پس از من پيشواى شماست و جانشين ‏من بر شما. او را فرمان بريد و پس از من به تفرقه دچار نشويد كه در دين ‏خويش به هلاكت افتيد. بدانيد كه شما پس از اين روز او را نخواهيد ديد تا عمرش كامل گردد. از عثمان بن سعيد آنچه را مى‏ گويد بپذيريد و فرمان‏ او را اطاعت كنيد. كه او جانشين امام شماست و كار به دست اوست".

 

دوره امامت، چگونه آغاز شد؟

خلفاى عبّاسى بنا بر عادت معمول خويش، هر گاه فرصتى براى كشتن ‏اولياء اللَّه مى ‏يافتند، فوراً آنها را به زهر از پاى در مى ‏آوردند. معتصم نيز، امام حسن عسكرى ‏عليه السلام را به زهر شهيد كرد و سپس درصدد يافتن فرزندِ آن‏حضرت بر آمد تا او را نيز از ميان بردارد و به خيال‏ خويش دنباله امامت را نيست و نابود گرداند. معتصم عده ‏اى را به خانه امام فرستاد تا هر كه و هر چه در آنجاست ‏توقيف كنند. احمد بن عبد اللَّه بن ‏يحيى بن خاقان پسر وزير معتصم در اين باره مى ‏گويد: چون امام حسن عسكرى بيمار شد. پدرم به من پيغام داد كه امام بيمار شده. آنگاه خود همان لحظه سوار شد و به دارالخلافه رفت و سپس باپنج نفر از خادمان ‏معتصم شتابان بازگشت. همه آنان ‏از افراد مورد وثوق و خواص خليفه بودند. يكى از آنها هم "نحرير" بود. پدرم ‏به آنها دستور داده بود در خانه حسن بن على باشند و اوضاع و احوال او رازير نظر بگيرند. همچنين در پى عده ‏اى از پزشكان فرستاده بود و به آنان ‏دستور داده بود كه در خانه امام حسن عسكرى رفت و آمد كنند و هر بام ‏وشام از او پرستارى و مراقبت كنند. چون دو روز از اين ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم آمد و به وى خبرداد كه آن‏حضرت بيمارى ‏اش شدت يافته و ضعيف شده است. پدرم ‏سوار شد و به خانه آن‏حضرت رفت و به پزشكان دستور داد بخوبى حال ‏آن‏حضرت را تحت نظر بگيرند. همچنين در پى قاضى القضات فرستاد و به‏ او دستور داد كه پيش او بيايد و ده تن از كسانى را كه به دين و امانتدارى ‏و پرهيز گارى آنان مطمئن است، انتخاب كند و با خود بياورد. آنگاه‏ تمام آنها را به خانه امام حسن فرستاد و بديشان تكليف كرد كه شبانه روز همانجا بمانند. آنها در آنجا بودند تا آنكه امام حسن عسكرى ‏عليه السلام ‏درگذشت. رحلت او چند روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال 260 واقع‏ شد. با رحلت او سامراء يكصدا ناله بر مى ‏آورد كه ابن الرضا از دنيا رفت. خليفه عدّه ‏اى را به خانه آن‏حضرت فرستاد تا خانه و اتاقها را بازرسى‏ كنند و هر آنچه در خانه است مهر و موم نمايند و نشان فرزند آن‏حضرت ‏را بجويند. بدين گونه قدرت جاهلى و استكبارى مى ‏كوشيد، ريشه ‏هاى امامت را از بيخ بركند و حركت اصيل مكتبى را دستخوش نابودى سازد. امّا به ‏مقصود خود نايل نيامدند كه دست خداوند بر فراز دستان آنها بود. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ‏الْكَافِرُونَ؛ "خواهند پرتو خدا را با دهان هاى خويش فرو نشانند امّاخداوند چنين نخواهد مگر آنكه پرتو خويش را به انجام رساند، هر چند كه ‏كافران نا خوش دارند."

 

پنهان بودن ميلاد حجّت اللَّه:

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي از فرزندان من است، نامش نام من (م ح م د) و كنيه اش كنيه من (ابوالقاسم) مي باشد، ‌در صورت و سيرت از همه كس به من شبيه تر است. براي او غيبتي است كه در آن مردم دچار حيرت مي گردند و بسياري از دسته ها و گروههاي مردم، گمراه مي شوند، آنگاه مانند ستاره تاباني از پرده غيبت بدر آيد و زمين را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.

 

نام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف

  از جمله القاب شريف آن حضرت مهدي، قائم، منتظر، خاتم، حجه، صاحب و منصور است؛ كه با بيان احاديث معصومين (ع)، وجه تناسب برخي از اين لقبها با وجود مباركش بيان مي گردد.

  1-             مهدي

 از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: هنگامي كه قائم قيام نمايد، بار ديگر مردم را به اسلام دعوت مي كند و به احكام از بين رفته و فراموش شده آن آشنا مي گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از ميان رفته راهنمايي مي شود،‌ او را مهدي مي گويند.

  2-             قائم

ابوحمزه ثمالي گويد: از حضرت امام محمد باقر (ع) پرسيدم: اي پسر رسول خدا! مگر همه شما ائمه، قائم به حق نيستيد؟ فرمود: بلي. عرض كردم: پس چرا فقط امام زمان (ع) قائم ناميده شده است؟‌ فرمود: چون جد م امام حسين (ع) به شهادت رسيد،‌ صداي ناله فرشتگان برخاست و به شدت به درگاه الهي گريستند و گفتند: پروردگارا! آيا قاتلين بهترين بندگان و زاده اشرف مخلوقات و برگزيده آفريد گانت را به حال خود مي گذاري؟ خداوند به آنها وحي فرستا د كه اي فرشتگان من آرام گيريد، ‌به عزت و جلالم سوگند،‌از آنها انتقام خواهم گرفت، هر چند بعد از گذشت زمانها باشد. آنگاه پروردگار عالم، امامان از اولاد امام حسين (ع) را به آنها نشان داد و فرشتگان از ديدن آنان مسرور گشتند. ناگاه ديدند يكي از آنها ايستاده است و نماز مي گزارد. خداوند فرمود: به وسيله اين قائم از آنها انتقام مي گيرم.

صقربن دلف مي گويد به امام محمد تقي (ع) گفتم: اي فرزند رسول خدا! چرا آن حضرت را قائم مي گويند؟ ‌امام در پاسخ فرمودند: زيرا آن حضرت بعد از آن كه نامش از خاطرها فراموش مي شود و اكثر معتقدين به امامتش از دين خدا بر مي گردند، قيام مي كند.

از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: آن حضرت را به جهت اين كه براساس حق قيام مي كند، ‌قائم مي نامند.

  3-             منتظر

صقربن دلف از امام جواد (ع) پرسيد: چرا آن حضرت را منتظر مي گويند؟‌ فرمود: چون براي مدتي طولاني غيبت مي نمايد. افراد با اخلاص منتظر ظهورش خواهند بود. و اهل شك و ترديد وجود  وي را انكار مي كنند. و منكران چون يادي ا زاو مي شود تمسخرمي كنند! كساني كه وقت ظهور را تعيين مي كنند، دروغ مي گويند، ‌شتاب  كنند گان به هلاكت مي رسند و آنها كه در مقام تسليم هستند، ‌رستگاري مي يابند.

  4-             منصور

از امام محمد باقر (ع) روايت شده است كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه و من قتل مظلوما (و آن كس كه به ستم كشته شده است) فرمود: او حسين بن علي (ع) است. و در مورد بقيه آيه فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه كان منصورا (براي ولي او سلطه (حق قصاص) قرار  داديم پس در كشتن زياده روي نكنيد چون او منصور (مورد حمايت) است)  فرمود: خداوند مهدي را منصور ناميد.

 

نهي از بردن نام حضرت

 از ابوهاشم جعفري نقل است كه گويد: شنيدم حضرت امام علي النقي (ع) مي فرمود: جانشين من فرزندم حسن است. ولي چگونه خواهد بود براي شما وضع جانشين او؟!

 گفتم: چرا فدايت گردم؟!

 فرمود: شما او را نمي بينيد و بر شما روا نيست كه نام او را ببريد.

 گفتم: پس چگونه ا ز او ياد كنيم؟

 فرمود: بگوييد حجت از آل محمد كه درود و سلام خدا بر او باد.

پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: مهدي مردي از فرزندان من است. رنگ پوست او، رنگ نژاد عرب و اندامش چون اندام فرزندان حضرت يعقوب (ع) (قوي  و بلند قامت) است و خالي بر گونه راست او مي باشد.

 

 

امام زمان (عج) در روايات معصومين (ع):

 علي بن جعفر از برادرش حضرت امام كاظم (ع) پرسيد: تفسير آيه «قل ارايتم ان اصبح ماوكم غورا فمن ياتيكم بماء معين» (بگو: به من خبر دهيد اگر آبهاي (سرزمين) شما در زمين فرو رود، چه كسي مي تواند آب جاري و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟

 ‌سوره ملك،آيه30)

 حضرت فرمود: يعني هرگاه امام خود را از دست بدهيد و ديگر او را نبينيد،‌ چه خواهيد كرد؟!

 

غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف

 براي امام زمان (عج) دو غيبت است، غيبت صغري و غيبت كبري،  غيبت صغري از آغاز امامت آن حضرت، سال 260 شروع مي شود و تا نزديك به هفتاد سال ادامه مي يابد و پس از آن غيبت كبري آغاز مي شو دكه تاكنون ادامه دارد. در زمان غيبت صغري، چهار نفر نايب مخصوص، واسطه ميان آن حضرت و شيعيان بودند. اسامي آنان به ترتيب زير است:

 1-  ابوعمرو عثمان بن سعيد العمري،  وي از يازده سالگي در خدمت امام هادي(ع) بوده و از طرف آن حضرت و بعد از سوي امام حسن عسكري (ع) و سپس امام زمان عجل الله  تعالي فرجه الشريف، وكالت داشته است. مدت نيابت او ازامام زمان (ع) حدود 5 سال بوده است.

 2-  ابوجعفر محمدبن عثمان العمري كه حدود 40 سال نايب امام زمان (ع) بوده و در سال 304 يا 305 هـ ق از دنيا رفته است.

 3-    ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي كه تا سال 326 هـ ق درحدود23 سال نايب حضرت بوده است.

 4-  ابوالحسن علي بن محمد سمري، وي تا ماه شعبان سال 329 هـ ق به مدت 3 سال نايب امام زمان (ع) بوده است و چند روز قبل از وفات او اين توقيع از جانب آن حضرت برايش ارسال شد:

 بسم الله الرحمن الرحيم، يا علي بن محمد السمري! اعظم الله اجر اخوانك فيك:‌ فانك ميت ما بينك و بين سته ايام؛‌فاجمع امرك و لا توص الي احد، فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن

 الله تعالي ذكره و ذلك بعد طول الامد و قسوه القلب و امتلاء الارض جوراً....... (بحارالانوار. ج 51، ص 361، ح 7، به نقل از غيبت شيخ طوسي و  كمال الدين )

 بسم الله الرحمن الرحيم. اي علي بن محمد سمري! خداوند در مرگ تو به برادرانت پاداش فراوان عطا فرمايد، چرا كه تو تا شش روز ديگر خواهي مرد، پس به كارهاي خود رسيدگي كن و به هيچ كس به عنوان جانشين خود وصيت منما كه غيبت كامل واقع شده است، و من ظهور نخواهم كرد مگر بعد از اذن پروردگار عالم، و اين بعد از گذشت زمانهاي طولاني و سنگ دل شدن مردم و پر شدن زمين از ستم خواهد بود.

 

 حفظ دين در زمان غيبت

 قال موسي بن جعفر(ع) طوبي لشيعتنا المتمسكين بحبنا في غيبه قائمنا الثابتين علي موالاتنا و البراءه من اعدائنا، اولئك منا و نحن منهم، قد رضوا بنا ائمه و رضينا بهم شيعه و طوبي لهم،‌ هم و الله معنا في درجتنا

 يوم القيامه. (بحارالانوار. ج 51، ص 154، ح 4، به نقل از كمال الدين و عيون اخبارالرضا)

 حضرت امام موسي كاظم (ع) فرمود: خوشا به حال آن دسته از شيعيان ما كه در غيبت قائم ما به دوستي ما چنگ مي زنند و بر محبت ما ثابت مي مانند و از دشمنان ما بيزاري مي جويند. آنها از ما و ما از آنها هستيم. آنها به ما به عنوان امامانشان  د لبسته اند  و ما نيز از آنها خشنود مي باشيم. خوشا به حال آنان! به خدا قسم، آنان روز قيامت در درجه ما خواهند بود.

 

فضيلت شيعيان در زمان غيبت

از حضرت عبدالعظيم حسني نقل شده است كه گفت:‌حضرت امام جواد (ع) فرمود: بهترين كارهاي شيعيان ما، انتظار فرج امام زمان است.

 ورد في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان (ع) ... اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم.... (بحارالانوار. ج 51، ص 154، ح 4، به نقل از كمال الدين و عيون اخبارالرضا)

 در توقيعي كه به خط امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نوشته شده، آمده است: براي تعجيل فرج، بسيار دعا كنيد، ‌زيرا خود دعا كردن براي تعجيل فرج، فرج است.

 

انتظار فرج

مرحوم سيد بن طاووس در كتاب مهج الدعوات از حضرت صادق (ع) روايت مي كند كه آن حضرت فرمودند:

 به زودي به شبهاتي برخورد مي كنيد بدون اين كه دسترسي به دانش و يا امام هدايت كننده داشته باشيد، هيچ كس ازاين شبهه ها نجات نمي يابد، مگر آن كس كه دعا كند به دعاي غريق؛ راوي پرسيد: دعاي غريق چيست؟‌حضرت فرمودند:

 يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك. (صحيفه مباركه مهديه، ص 221، به نقل از مهج الدعوات، ص 396)

 زراره از امام صادق (ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: چون زمان غيبت را درك كردي همواره اين دعا را بخوان:

 اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني. (بحارالانوار. ج 52، ص 147-146، ح70 ، به نقل از اصول كافي و كمال الدين)

 

 توسل به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف

 در توقيعي كه از ناحيه مقدسه امام زمان (ع) براي مرحوم شيخ مفيد نوشته شده، آمده است:

 ...... انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الاعداء فاتقوا الله جل جلاله.... (بحارالانوار. ج 53، ص 175،  به نقل از احتجاج طبرسي)

 ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم و اگر جز اين بود،‌ از هر سو گرفتاري به شما رو مي آورد و دشمنان، شما را از ميان مي بردند،‌ پس تقواي الهي پيشه سازيد.


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:55  توسط منتظر