تبليغاتX
امام زمان

بهترین همه ی دنیا امام


السلام علیک یا صاحب العصر والزمان ادرکنا

سلام

سلام و درود خداوند بر محمد و آل محمد (ص)

الهی چه زود گذشت روزها ...

الهی ، ماه رمضونت هرچی دورتر میشه اللهی تو از من دور نشو !

الهی ، مگه قرار نبود تو که برای من هستی من هم برای تو باشم !

الهی ، قرار من با تو این شد که تو همه جا هستی چرا تو قلبم نباشی !پس چی شد؟

الهی، من که خواستم تو درقلبم باشی!

الهی ،خسته شدم از این دنیا !

اللهی ،فریاد از این دنیا!

الهی ، به حرمت اشک شدم خسته از این دنیا!

الهی، نکنه امتحانی سخت ازم بگیری !

الهی ، من ضعیفم تو قوی ! به من رحم کن!

الهی ، نکنه من از چشمت بیفتم !

الهی ، روی خودتو از من برنگردون!

الهی، من ذلیلم ...تو که خوب بلدی عزت ببخشی !

الهی ، تو که خوب بلدی عزت مندان رو خوار کنی !

الهی ، یه کاری کن هیچ وقت غیر تو چیز دیگه ای نبینم ! آه

آه ، الهی .............

الهی ، سلام تو بر خاندان پاک و مطهرت

الهی، که من برای تو باشم ...برای تو بمیرم  

الهی ، دلتنگتم !

الهی..... خسته ام ....خسته ام ..

الهی این جمعه هو روزها ی گذشته هم ، گذشت ! چی شد !

الهی فقط زخم روی زخم شد... گذشت . 

الهی، با صدای بلند فریاد !!! که باز هم تو هوای ما بیچاره ها رو داشته باشه


 

مولا.......
زمین در انتظار توست...
زمان به سویت قدم بر می دارد...
سکوت آسمان نشان از نیاز است! نیاز به یاری!!
اینجا هر صدایی از هر کجا و هر چیز برخیزد، تو را می خواند!
صدای دل سنگ را هم می توان شنید که در انتظار تو دست نیایش به سوی آسمان بلند کرده و اشک می ریزد!
وقتی دل سنگ می شکند، قلب مشتاقان را چگونه باید توصیف کرد؟!
ما همه در انتظار تو همچو مرغانی پر شکسته در امید مددکاری که زخم بالشان را ببندد و دست نوازش بر سرشان بکشد، به زمین و زمان می نگرند، بر خاک ایستاده ایم.
تو تمام عشقی!
سمبل وجود!
بی تو زندگی مجهول خواهد ماند.
پس بر دیدگان ما قدم بگذار تا بودن، زندگی و عشق در خاک ما معنا بگیرد.
صدای پای باران از عمق کوچه های تاریک چشمهای زمان به گوش می رسد و امید شکفتن را به غنچه های سپید ارزانی می کند، وقتی که تو لبخند می زنی!
لحظه ها به هم پیوند می خورند در آرامش و نشاط موسیقی نگاه تو!
صبح، سرود سلام را از تو می آموزد و روز، سبزی سخاوت را از دستهایت!
پر پرواز پرنده ها و نغمه بر لب بلبلان تویی!
امید به زندگی...
فصل طراوت...
سرمستی چکاوک های کوچک، همه نشانه ی حضور توست!
تو که هستی و نیستی!
تو که میشنوی، می بینی، اما نمی نمایانی مهتاب رویت را به این شب زدگان خسته!!
بیا تا شام ستم به زانو درآید و پگاه آزادی سرافراز بر مسند دیده های زمین رخت براندازد.
دنیا ذره ذره می سوزد در انتظار حضورت و لحظه لحظه جان می سپارد در فراق نوازشت.
بازآ و این نیمه جان را با جرعه جرعه ی زندگی سیراب کن.
شعله ی انتظار را با نفس پر مهرت بمیران که دردی بس شکننده است و رنجی بس کشنده!
بیا!
بیا که چشمهای ما، روشنایی را در مسیر قدمهای تو می جوید!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:10  توسط منتظر